مشهد

خرید بک لینک
پیش باران بودم دیروز تا امروز.خوب بود خداروشکر ، حالم خوب بود. بهتر بودم. شبش رفتیم روسری خریدم چندتا ، رنگی رنگی❤بعدش رفتیم کافه، اولی که مد نظرمون بود بسته بود. همون طرفا اتفافی یه کافه پیدا کردیم که خیلی خوب بود و البته توتالی گرون برای ما :| .تو کافه حرف زدیم ، فکر کنم انقد عصبی بودم ک صدام خیلی بلند میشد!بغض کردم اشک تو چشمام جمع شد، باران برام حرف زد. حرفاشو دوست دارم دوست فلسفی من ❤ . شبش خوب خابیدم، انقد خوب که از ساعت شش صبح بیدار بودم تا هفت و خرده ای . ظهرش رفتم دانشگاه ، بعدشم اومدم خونه و استراحت و فیلم دیدن.و بعدشم گریه و حرف زدن با غزل درباره ارتباطمون.الان اروم ترم. خیلی اروم ترم خداروشکر. عود روشنه و چراغ خاموشه و صدای بارون هم تا چند مین پیش میومد.خدایا شکرت خیلی....:*+ میونم با خدا داره بهتر میشه.++ خوشحالم شنبه وقت مشاوره دارم اگه خدا بخواد.+++ خدایا دست مرا بگیر. نه! عمریست گرفته ای، مبادا رها کنی .... ❤ مشهد...

ما را در سایت مشهد دنبال می‌کنید

برچسب: این دو روز دنیا,این دو روز عمر مولایی شویم,این دو سه روزه وانتونز, نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 6:30

یادم نمیاد کجا و چجوری، ولی یادمه مربوط به خدا بود، یادمه حساب کردم طرفای اذر میشد...

خدایا تا اخر اذر با تو... خوبه؟

میدونم که درکم میکنی....

و میدونم که میدونی لجبازی نمیکنم...

خدایا من دوستت دارم....

+ بارون دوباره شروع شد.

++ واقعا دیشب جهاد با نفس کردم، فضای مهیا، شب، سیگار مارلبورو ، اصرار دوستم و نکشیدن من....

فقط نزدیکش نشستم و دودش رو حس کردم.... واقعا سخت بود نه گفتن بهش.

خدایا شکرت....

مشهد...

ما را در سایت مشهد دنبال می‌کنید

برچسب: آذربایجان,آذر شیوا,آذر, نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 6:30

صفحه بندی